۱۳۸۶ مهر ۲۲, یکشنبه

زبان بسته

1-زبان بسته را چه کار داری؟ بگذار درسش را بخواند.
2-که آخر چه شود؟ تا همین جا هم زیادی خوانده.

با خود فکر کردم که می خواهم دندان پزشک شوم. آخر درسم خوب بود. فقط در گروه سرود نبودم.

1-می خواهد دکتر شود و جراحی کند. ایرادی می بینی؟
2-آخر با این وضع؟ نمی تواند!

فکر کنم مادر از این ناراحت بود که در گروه سرود نبودم.

1-کدام وضع؟ خب نمی شنود که نشنود. درسش که خوب است.
2-الان خوب است. بگذار بیاد وردست خودم تو نانوایی کار یاد بگیرد.

پدرم رفت.

۱۳۸۶ مهر ۲, دوشنبه

کلمات کلیدی

تمامی کلک هایی که برای پیدا کردن جواب سوال هایم از شبکه ی جهانی بلد بودم لو رفته است. دیگر همه فهمیده اند کدام کلمات کلیدی به جستجوگر کمک می کند زودتر جوابش را بگیرد و همین باعث شده تمام سایت های بی پدر مادر سو استفاده کرده، این کلمات را در سوراخی از صفحه شان بگنجانند و به زور خود را در ده لینک اول موتور جست و جو جای بدهند.

۱۳۸۶ شهریور ۵, دوشنبه

عقب نشینی


همانا مردمان رو راست حال آدم را به هم می زنند:

مثال یک:
تو: به نظرت دماغم قبل عمل بهتر بود یا بعد عمل؟
آدم رو راست: قبل عمل.
آدم معمولی: الان هم خیلی خوبی.
آدم دوست داشتنی: دیوونه شدی؟ معلومه الان بهتری!

مثال دو:
تو: میای بریم والیبال ساحلی؟
آدم رو راست: نه ببخشید ترجیح میدم با دوست پسرم بازی کنم.
آدم معمولی: حس والیبال ساحلی نیس امروز.
آدم دوست داشتنی: خیلی دوست داشتم می تونستم ولی فردا امتحان دارم.

مثال سه:
تو: دوستت دارم.
آدم رو راست: اوه! من فکر نمی کنم هیچ وقت عاشقت شم ولی دوست دارم ادامه بدیم.
آدم معمولی: من هم خیلی می خوامت ولی اونجایی نیستم که تو هستی فکر می کنی ادامه بدیم؟
آدم دوست داشتنی: عزیزم منم تو رو دوست دارم.

مثال چهار:
تو: چرا با من اینجوری رفتار می کنی؟
آدم رو راست: چون حالمو به هم می زنی. تو: چرا؟ آدم رو راست: چون احمقی.
آدم معمولی: نمیدونم. تو: یعنی چی که نمیدونی. آدم معمولی: یعنی اینکه من دیر جوشم.
آدم دوست داشتنی: چه جوری؟ تو: همش بهم بی توجهی می کنی. آدم دوست داشتنی: نه عزیزم کدوم بی توجهی؟ همش تو سر خودته.

مثال پنج:
همه: من آدمهای رک رو دوست دارم.

همانا مردمان روراست حال آدم را بهم می زنند و آدم می خواهد که سر به تنشان نباشد.

۱۳۸۶ تیر ۲۱, پنجشنبه

چرا ناخن کوتاه بهتر از ناخن بلند است؟

مگه ناخن رو چقدر ميشه بلند کرد؟ دير يا زود ميشکنه تازه اگه تحليل نرفته باشه يا لايه لايه نشده باشه يا خورده نشده باشه. ناخن کوتاه ولی نه ميشکنه نه تحليل مي ره نه لايه لايه ميشه. تازه وقتی واليبال ساحلی بازی ميکنی زيرش ماسه و کثافت و کوفت و درد جمع نمی شه. لابد ميگی در عوض با ناخن بلند ميشه خيار از تو سالاد فصل برداشت منم ميگم ناخنت اگه کوتاه باشه حتی مجبور نيستی خيار از تو سالاد فصل بخوري. ميدونم با ناخن بلند ميتونی خودتو بخارونی ولی حالا گيرم نخاروندی پنج دقیقه که بگذره ديگه حتی يادت نمياد که تو کجات خارش داشتي. حالا هی برو ماست و دوغ و شير و پنير بخور بالاخره که چي؟ بالاخره که ناخنات ميشکنن يا خورده ميشن يا تحليل ميرن يا لايه لايه ميشن. هی سعی ميکنی باور نکنی اول وانمود ميکنی لايه لايه نشده بعد که قبول کردی لايه شله رو ميکنی غافل از اينکه حتی اگه لايه لايه هم نشده بود يا ميشکست يا تحليل ميرفت يا ميخورديش. با ناخنات موهای زير پوستيتو در مياری و جوشاتو ميترکوني؟ آب بخور که جوش نزنی موهاتم نزن که وقتی در ميان مجبور نشی اونايی که نميخوان سر از تو لونه بيرون بيارنو به زور با ناخنای سستت بيرون بياري. لاک دوست داری نه؟ در عوض ناخن کوتاه بی لاک خيلی قشنگتر از ناخن بلند بی لاکه تازه يه جور مردونگی سمبليکم بهت ميده. ديدی وقتی ناخناتو از ته ميزنی چه حالی ميکنی از ته ته ها حالا هی برو سوهان بکش و با قيچی ناخن شکل بده و با لاک ننگ رو پاک کن. غصه نخور عسلم يک روز تو هم قبول ميکنی ناخن کوتاه بهتره. فکر کردی قرص کلسيم چيزی بيش توهمه؟ اينقدر ساده ای که با قرص می خوای مرده رو زنده کني؟ اوه اوه تقويت کننده ناخن مصرف ميکني؟ خاک بر اون سرت. اين يکی رو قبول دارم که از ناخون بلندت ميتونی برای دفاع در برابر دشمن استفاده کنی ولی چاقو رو که ازت نگرفتن. يک ذره زياده رويه؟ خب تسليم شو. در عوض وقتی عصبی ميشی نمي خوريشون و تازه هی مجبور نيستی مواظب ناخنات باشی. يک ذره که بلند شد سريع کوتاهش ميکنی قبل از اينکه بخوان بشکنن يا تحليل برن يا خورده شن يا لايه لايه شن. پس تو ای پسر گلم و تو ای دختر قشنگم همين الان برو با ناخنگير یا قيچی يا اگه نداری يا عجله داری با دندونات ناخناتو از ته کوتاه کن. دندونات به ناخنای پات نميرسن؟ سعی کن حتما ميرسن.

۱۳۸۶ خرداد ۲۹, سه‌شنبه

آدمک خندان کلاه به سر

حقیر خودش هم از تکرار خودش خسته شده، می خواهد این بار گوشه ای از نوشته های سیمین دخت را به عاریه بگیرد. به گمان حقیر این گونه نوشتن ها کار هر تازه به دوران رسیده ای نیست و دست و پای سیمین دخت را همان به که طلا گرفت.

«... با پنج چهار گوش و سه گردک و دو سه گوش سه پهلو برابر، آدمک خندان کلاه به سری برایش کشیدم و با اشتیاق و هیجان برایش به هدیه بردم. لبخند مسخره ای بر روی لبش نقش بست و پرسید این چرا دماغ ندارد ...»

باشد که روحش قرین رحمت الهی شود که این گونه حیرت آور مو را از ماست که چه عرض کنم از یک پاتیل آش شعله قلم کار بیرون می کشد، سیمین دخت شیرازی را می گویم.

۱۳۸۶ خرداد ۲۶, شنبه

قاچ زین را بگیر اسب دوانی پیش کشت!

«خبر رسیده است که به تازگی کشف شده است که نوع خاصی از آرایش واژگان در یک جمله باعث فعال شدن عصبی در مغز موسوم به عصب خودکشی می شود. این کشف تازه موجب سوزاندن آن دسته از کتابهایی که هنرمندانه واژگان را طوری در جملاتشان چیده اند که هر چه بیشتر اعصاب خودکشی را تحریک کند، شده است. سوزاندن این دسته از کتاب ها چون همیشه تظاهرات معتقدان به آزادی بیان را به دنبال داشته است. این معتقدان مصرانه خواستار توقف این گونه عملیات ضد انسانی شدند و درخواست برخورد هر چه سریعتر سازمان ملل موسوم به متحد را با خاطیان امر نمودند.»

بايگانی وبلاگ

جستجوی این وبلاگ