۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

جان آفرین ۷

همان‌طور که انتظار می‌رفت، این بار پست‌های جان‌آفرین‌مایه‌اند که برای همیشه جان کم‌نظیرشان را به جان‌آفرین بی‌لیاقت تسلیم می‌کنند.

جان‌آفرین ۶

این‌بار کامپیوتر خانگی داشت جان می‌داد. بار اول روشنش کردم و سیستم‌عامل بالا آمد اما، فی‌الفور خاموش شد. بار دوم روشنش کردم و فقط پنجره‌ی انتخاب کاربر را دیدم و به طرفة‌العینی خاموش شد. بار سوم دیگر سیستم عامل بالا نیامد. بار چهارم به ثانیه نکشید که خاموش شد و بار پنجمی در کار نبود چرا که کامپیوتر خانگی برای همیشه جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.


۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

جان‌آفرین ۵

مورچه گفت -که با چهار پنج مورچه‌ی دیگر داشت خرده نانی را می‌کشید که از روی میز به لانه ببرد و اوایل مسیر صاف بود و سختی، فقط سنگینی خرده نان بود و به یک‌باره جهان نود درجه چرخید و خودش بالای نان ماند و ۴ ۵ مورچه‌ی دیگر زیر نان و تمام زور خود را می‌زدند ولی، همه با هم پرت شدند- و جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۰, جمعه

جان‌آفرین ۴

لذت عمیقی می‌برم از هنگامی که صدای آهنگ بیشینه است و دست راستم به فرمان و دست چپم تکیه‌گاه سرم است و با سرعت بالا مسیر مستقیم را می‌روم و همین‌طور سرعتم را با آهنگ زیادتر می‌کنم.

این را گفت و جدا جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

جان آفرین ۳

سیبم را بالا انداختم به امید این‌که هزار چرخ بخورد و بعد به دستم بازگردد. سیب چرخ نخورد و باز نگشت ولی در عوضش مشتی آلبالو و آلو ترش و گیلاس و انبه و هندوانه و انار برایم از‌ آسمان ریخت.

این را گفت و جانش را به جان‌آفرین تسلیم کرد.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

جان‌آفرین ۲

در وصف هوای شهر بی‌نظیرمان همین بس که حقیر کت زمستانه‌اش را چهار بار از صندوق لباس‌های زمستانی بیرون کشیده است و باز پس گذاشته است.

این را گفت و جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.

بايگانی وبلاگ

جستجوی این وبلاگ