۱۳۹۰ فروردین ۴, پنجشنبه

راه غلط

بنده خدا سخنران، داشت با هیجان و شعف و برق خاصی در چشم  در مورد پیچیدگی تبدیل فکر به عمل و اینکه ما از مغز هیچ نمیدانیم و از ذهن از آن هم کمتر میدانیم و اینکه چطور ممکن است آدمی از فکر استفاده کند که فکر خود را مطالعه کند و غیره هائی از این دست صحبت میکرد و من، 
فقط به این می اندیشیدم که تو با این صدا بهتر بود خواننده می شدی تا پروفسر و چه غلط راهت را انتخاب کردی. 

۱۳۸۹ اسفند ۲۵, چهارشنبه

پیچیدگی یا اسب یا توهم یک روز گرم در قطب شمال

بعضی برنامه‌ها بسیار پیچیده‌اند. این فقط پیچیدگی بی‌حد و حصرشان است که باعث می‌شود دیرتر پی به بدرد نخور بودنشان ببری. برنامه‌ی به درد بخور وجود خارج از ذهنی ندارد. 

۱۳۸۹ اسفند ۱۸, چهارشنبه

خیانت

در صورتی که گروه خونیتان اُ است هرگز شوهر از گروه خونی مشابه نگیرید. اگر هم گرفتید هرگز فاسق از گروه خونی غیر از اُ نگیرید. اگر هم گرفتید همیشه چک کنید کاندومتان سوراخ نبوده باشد. اگر هم چک نمی‌کنید، بچه‌ دار نشوید. احتمال زیادی هست که گروه خونیش اُ نباشد و دستتان رو شود.

۱۳۸۹ اسفند ۱۵, یکشنبه

نسل

گفت: «همه‌مان عین هم هستیم. هیچ‌کدام نمی‌دانیم چه می‌خواهیم. همه‌مان فقط می‌دانیم چه نمی‌خواهیم.»
گفتم:‌‌ «من می‌دونم چی می‌خوام. پول

۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

کیلویی

با نوعی نگاه از بالا به پایین گفت: «آخه این چه مسخره بازی‌ای دیگه؟ دو هزار نفر بی‌ربط و باربط میان تولد یکی رو فقط چون پیغامش براشون ارسال شده تو فیسبوک تبریک می‌گن. بعد اونم نه می‌ذاره نه برمی‌‌داره استتیوسش رو می‌کنه: "از همه دوستانی که لطف کردند تولدم رو تبریک گفتند ممنونم." همه چی کیلویی شده.»
گفتم: «"نه می‌‌ذاره نه برمی‌داره؟!" هار هار.»

۱۳۸۹ اسفند ۲, دوشنبه

قله

در نوک قله، 
با کم‌ترین فشار هوای ممکن برای زنده ماندن،
زیر سردترین هوای متصور برای زیست،
بدون جیره‌ی آب کافی،
روی قلوه سنگی تیز،
بی غذا،
به تنهایی
نشسته بود و خیره هلیکوپتری را می‌نگریست که منتظر ورودش چرخ می‌زد. نمی‌خواست از نوک‌ قله کوه نزول کند. ولو شده در زجر و عذاب.

بايگانی وبلاگ

جستجوی این وبلاگ