۱۳۹۰ بهمن ۱۳, پنجشنبه
همه چیز اسم دارد
اسم دارد. همه چیز اسم دارد.
- در خواب و بیداری فکر احمقانه ای از سرت میگذرد و خودت از خودت تعجب میکنی که چطور شد این فکر از سرت گذشت.
- با دیدن گوشه ای از عکسی، ایده ای جدید برق به چشمانت می آورد و در صدد پیاده سازیش میشوی.
- جدلی با روشن مغزی می کنی و راضی از نتیجه به هر دویتان افتخار میکنی.
- استفاده جدیدی برای شی قدیمی پیدا میکنی و در پوست خود نمیگنجی.
- آرزو میکنی کاش فلان چیزک برای راحتتر زندگی کردن موجود بود و زندگی با فلان چیزک را تصور میکنی و وصف العیش نصف العیش.
بعد میروی از روی کنجکاوی در گوگل جستجو میکنی و میبینی تمام چیزهایی که به مغزت خطور کرد نه تنها سالهاست به مغز دیگران خطور کرده که برای خود اسمی هم دارد.
۱۳۹۰ آذر ۱۶, چهارشنبه
توهم مغز یا زهر واقعیت
همه چیز در مغزش بهتر و قشنگتر بود.
- وقتی ملودی به ذهنش میرسید، در مغزش به مراتب خوش آهنگ تر بود تا وقتی با ابزار موسیقی نواخته میشد.
- وقتی تصویری در ذهنش نقش میبست، روی کاغذ به مراتب بدتر از آنی بود که در مغزش بود.
- عشقش به معشوق در مغزش بسیار بیشتر و عمیق تر از وقتی بود که می گفتش دوستت دارم.
- خوابش به مراتب جالبتر از تعریفش بود.
- قدرت استنتاج و استدلالش همه را در مغزش به زانو در می آورد.
- وقتی کشفی می کرد و ایده نویی میزد، در مغزش آپولو بود و در هنگام بیان کم مایه به نظر می رسید.
حتا این نوشته در مغزش به مراتب قوی تر از اینی بود که من بازگو کردمش.
۱۳۹۰ آذر ۱۴, دوشنبه
۱۳۹۰ آذر ۱۰, پنجشنبه
۱۳۹۰ آبان ۲۹, یکشنبه
آن خوش سخنان
به سان مرد مریضی بودند که از یک طرف گلبولهای سفیدش قدرت دفاع از بدنش را ندارند و یک پایش قطع شده و پای دیگرش میلنگد و سرطان پوست و ریه و خون دارد و از دیابت و هپاتیت و پارکینسون رنج میبرد و یک چشمش تنبلی دارد و آن دیگری تار میبیند. از طرف دیگر افسردگی و شیزوفرنی و پارانویا و بیخوابی و از همه مهمتر آلزایمر حاد دارد ولی گیر داده است به جوش کوچکی روی بینی که از بین ببردش.
اشتراک در:
پستها (Atom)
