۱۳۸۶ بهمن ۲۸, یکشنبه

یك از دو سر است



اعداد فرد را بیشتر دوست دارم پس بگذارید به حال خودم باشم و اینقدر دخالت نکنید. مگر من به شما می گویم چرا سیگار نمی کشید؟ پر بیراه نیست اگر ادعا کنیم همه ی آدم ها مثل هم هستند یا هیچ دو نفری عین هم نیستند. این روزها همه راجع به خر و گاو و باقی حیوانات می نویسند، تو گویی جز حیوانات چیزی نیست که درباره اش سخن رانیم. این روزها همه مگسانند منتهی گرد شیرینی تلخ. اینکه نمی فهمند شیرینی اش تلخ است یا شیرینی باشه کوفت باشه نمی دانم ولی در مگس بودنشان شکی ندارم. روزهای فرد خیلی هیجان انگیز ترند. یک از دو سر است. سه نفری خیلی بیشتر حال می دهد تا چهار نفری، همه ی حالت هایش. پنج کمتر از شش تکراریست. هشت توهم هفت است و نه، لا اقل، تک رقمی و یازده کمتر از دوازده مشهور است. سیزده نماد خرافات است لا اقل و چهارده، بدبختِ معصوم، خود خرافات. شانزده را خیلی ساده، بیشتر از پانزده دوست دارم. بر همگان آشکار است که هژده که سهل است خدا هم نمی تواند هفده را از زندگی من حذف کند. از بیست همیشه متنفر بودم و از بیست بازان بیش. بیست و یک، لا اقل، اسم یک بازیست حال آنکه بیست و دو توهم پیروزیست. بیست و سه، لا اقل، نقطه عطفی در زندگی همه مان است و بیست و پنج، ربع قرن. از بیست و هفت و نه که بگذریم، سی و یک خدایی لازم است پستی داشته باشم که کوته فکران سی مارچ و یک آوریل را نبینند و بگویند «اه تو ام که همه چی حتی وبلاگ نویسی را روسپی می کنی».

۱۳۸۶ بهمن ۲۰, شنبه

خاله زنکی


آمده به من می گوید که چرا جلوی اشتباه را گرفتم. الم شنگه ای راه انداخته دیدنی که چرا نگذاشتم یککسی در چاه بیفتد. روزگارم را سیاه تر از سفره ی بی نان کرده که چرا حقیقت را به یککسی گفتم. نه گذاشته نه برداشته، بدترین کلفت ها را بارم کرده که چرا به یککسی گفتم زنش خیانت کرده به او. بدبخت و رو سیاه و رسوایم کرده که چرا هر آن چه از حسن شنیده بودم را برای یککسی بازگو کردم. پلنگ وار بم حمله ور شده که چرا باور کردم حسن و ابزار خیانت مثل چشمشان به هم اعتماد دارند و تو گویی برادر دوقلویند. چون مترسکی که دراویش اویسی را هم باک است، بر زندگیم سایه انداخته که چه شد اینقدر ساده لوح و احمق شدم. شب را بی کابوسش به صبح نمی رسانم که چرا یککسی را بدبخت کردم با گفتن حقیقتی که خدا را شاهد می گیرم مو لای درزش نمی رفت. آمده در روحم می گوید ساده لوح احمق که چرا جلوی بزرگترین اشتباه زندگی یککسی را گرفتم.

جستجوی این وبلاگ